هیومن دیزاین چیست؟
طراحی انسان در سال 1987 پدید آمد، وقتی مردی به نام را اورو هو گزارش داد که طی هشت روز در جزیره ایبیزا انتقالی مفصل دریافت کرده است. آنچه بیرون آمد ترکیبی بود از چهار جریان کهن حکمت و یک دانش مدرن: آیچینگ چینی با شصتوچهار هگزاگرامش، سیستم چاکرای هندو با مراکز انرژیاش، درخت زندگی قبالایی با مسیرهای آگاهیاش و موقعیتهای سیارهای دانش کهن آسمانخوانی، که همه بر نقشهای بدنی به نام بادیگراف لایه شده و بر فیزیک کوانتوم استوار است. این سیستم به هر فرد یکی از پنج نوع انرژی، یک مرجعیت تصمیمگیری، یک پروفایل که نقش او در زندگی را توصیف میکند و تصویری دقیق از مراکز تعریفشده و باز، دروازهها و کانالها اختصاص میدهد. برخلاف یک آزمون شخصیت که به توصیف تو از خودت تکیه دارد، طراحی انسان تنها از داده تولد محاسبه میشود: تاریخ، ساعت دقیق و مکان. نقشه دو لحظه جدا را ثبت میکند. نخست خود تولد است که شخصیت نام دارد، همان خود آگاهی که آن را خودت میشناسی. دوم نقطهای است حدود هشتادوهشت درجه کمان خورشیدی پیش از تولدت، تقریبا هشتادوهشت روز زودتر، که طراحی نامیده میشود، همان بدن ناخودآگاهی که انتخابش نکردی و بهندرت متوجهش میشوی. این دو لحظه با هم دروازههای خاصی روی چرخ آیچینگ را فعال میکنند که کانالها را روشن و مراکز بادیگرافت را تعریف میکنند. نتیجه، نقشهای مکانیکی از این است که انرژیات چگونه ساخته شده تا کار کند. پیشکاران این سیستم با دقت آن را نه یک باور بلکه یک آزمایش مینامند: مدتی طبق استراتژی و مرجعیت نوعت زندگی کن و سپس صادقانه ببین آیا مقاومت نرمتر میشود.
5 نوع هیومن دیزاین
هر کس در طراحی انسان به یکی از پنج نوع انرژی تعلق دارد و هر یک هالهای متمایز و نقشی متمایز در جمع دارد. مولدها، حدود سیوهفت درصد مردم، نیروی حیات پایدارند. ساخته شدهاند تا به آنچه پیش میآید پاسخ دهند نه اینکه آغاز کنند، و وقتی شکمشان با یک بله واقعی روشن میشود، انرژیشان تقریبا پایانناپذیر میشود. حس امضایشان در همراستایی رضایت است و علامت هشدارشان در ناهمراستایی، دلزدگی. مولدهای ظهوردهنده، حدود سیوسه درصد، همان آتش ساکرال را دارند اما پس از پاسخ میتوانند سریع حرکت کنند، چندعلاقهاند و مستعد رد کردن گامهایی که دیگران را کند میکند، حس امضایشان رضایت است و صدای ناخودشان آمیزهای از دلزدگی و خشم وقتی مجبور میکنند بهجای اینکه پاسخ دهند. فرافکنها، نزدیک بیست درصد، نیروی حیات پیوسته ندارند. اینجایند تا سیستمها و آدمها را با شفافیتی غیرعادی ببینند و آن انرژی را خوب هدایت کنند، و برای همین استراتژیشان انتظار برای شناخت و دعوت واقعی است. در همراستایی حس کامیابی دارند، در ناهمراستایی طعم تلخی و فرسودگی میچشند از تلاش با سوخت قرضی. ظهوردهندهها، حدود نه درصد، تنها نوعی هستند که برای آغاز مستقل ساخته شدهاند، و چون هالهشان برای دیگران سنگین حس میشود، تمرینشان اطلاع دادن پیش از عمل است. همراستا که باشند آرامش را حس میکنند و ناهمراستا خشم را. بازتابگرها، نادرترین با حدود یک درصد، هیچ مرکز تعریفشدهای ندارند و همین آنها را آینههایی بسیار حساس از پیرامونشان میکند. از آنها خواسته میشود پیش از تصمیمهای بزرگ یک چرخه کامل ماه صبر کنند تا ماه از هر دروازه بگذرد و نمونهای کامل از دیدگاهها به دستشان دهد. هیچ نوعی برتر از دیگری نیست، پنج مکانیک متفاوتاند که هر کدام به شیوه خود درست است.
مرجعیت درونی پاسخ عملی طراحی انسان به کهنترین پرسش بشر است: چگونه تصمیمی بگیرم که به آن اعتماد کنم؟ هر کس یک مرجعیت دارد که با تعریفشدگی مراکزش مشخص میشود، و کل هدف این است که تصمیمگیری را از ذهن شلوغ به سیگنال قابل اعتماد بدن ببرد. مرجعیت احساسی که از شبکه خورشیدی تعریفشده میآید رایجترین است. این افراد موجی احساسی را سوار میشوند که بالا و پایین میرود و تنها قاعدهشان این است که هرگز در اوج شوق یا ته ناامیدی تصمیم نگیرند. شفافیت تنها وقتی میآید که موج در جایی آرام و خنثی بنشیند، پس صبر تمام تمرین است. مرجعیت ساکرال از آن مولدها و مولدهای ظهوردهنده بدون تعریف احساسی است و در پاسخهای فوری شکمی سخن میگوید، کششی گرم به سوی چیزی یا بستهشدنی مسطح، که وقتی کسی پرسشی روشن بله یا نه میپرسد بهتر در دسترس است. مرجعیت طحالی از طحال میگذرد، هوش کهن بقای بدن، و یک بار، آرام، در همان لحظه سخن میگوید و سپس خاموش میشود، پس از تو میخواهد به دانستنی آنی اعتماد کنی بی آنکه منتظر بمانی منطق برسد. مرجعیت ایگو یا قلب که نادر است، تصمیمها را با آنچه بهراستی اراده و میل تعهد به آن را داری همراستا میکند، نه با آنچه فکر میکنی باید بخواهی. مرجعیت خودفرافکن از راه صدای خودت کار میکند: با بلند فکر کردن گزینهها در حضور کسی که تنها گوش میدهد، میشنوی کدام جهت حقیقت را حمل میکند. مرجعیت ذهنی یا بیرونی که در برخی فرافکنها بی مرکز تعریفشده زیر گلو یافت میشود، به تخته پژواکهای مورد اعتماد و محیطهای گوناگون نیاز دارد نه به اندیشیدن تنها. مرجعیت قمری تنها از آن بازتابگرهاست که انرژی هر گذر ماه را در حدود بیستوهشت روز نمونه میگیرند تا شفافیت شکل بگیرد. در هر حال دستور یکی است: بگذار بدن، نه توجیه ذهن، رای نهایی را بدهد.
9 مرکز
بادیگراف نه مرکز دارد که هر کدام گونهای خاص از انرژی یا هوش را میگرداند و هر یک یا تعریفشده است یا باز. مرکز تعریفشده رنگی است و پیوسته کار میکند، بخشی ثابت و قابل تکیه از آنکه هستی. مرکز باز سفید است و بهجای تولید انرژی ثابت خود، انرژی پیرامون را میگیرد و تقویت میکند، و همین آن را جایی میکند که بیش از همه از دیگران شرطی میشوی و پس از پختگی بیشترین حکمت بهسختیکسبشده را حمل میکنی. مرکز سر در بالا مینشیند و بر الهام و فشار ذهنی حکم میراند، تعریفشده که باشد پرسشهای خود را میسازد و باز که باشد پرسشهای همه را میمکد. آجنا اطلاعات را به نظر بدل میکند، تعریفشده در الگوهای قابل اتکا میاندیشد و باز هر زاویه را میبیند اما در نشستن بر یک قطعیت تقلا میکند. گلو قطب بیان است و تنها مرکزی که به عمل در دنیای بیرون پیوند دارد. مرکز جی هویت، عشق و جهت را نگه میدارد. مرکز قلب یا ایگو بر اراده، ارزش شخصی، قولها و دنیای مادی حکم میراند. ساکرال موتور مولد است، موتور کار پایدار و نیروی حیات. شبکه خورشیدی موج احساسی را میگرداند و آرام به مرکزی از آگاهی بدل میشود. طحال غریزه بقا، پاسخ ایمنی و زمانبندی را حمل میکند. ریشه فشار آدرنالینیای را تولید میکند که تو را به عمل میراند. آموختن اینکه کدام مراکزت ثابتاند و کدام پذیرا، آغاز شرطیزدایی است: نگه داشتن انرژی پایداری که بهراستی از آن توست و رها کردن آرام فشارهایی که برای دیگران حمل میکردهای.
زندگی طراحی تو
زندگی طبق طراحیات یعنی استراتژی و مرجعیت نوعت را نه چون عقیده بلکه چون آزمایشی روزانه بگیری. برای مولدها با توجه به آنچه پاسخ میدهی آغاز میشود. بهجای راندن نقشهها به حرکت، ببین چه چیزی شکمت را روشن میکند و بگذار همان پاسخ نخست انتخابهای کوچک را هدایت کند: غذا، دعوتها، اینکه یک بعدازظهر را چگونه بگذرانی. برای فرافکنها آزمایش انتظار برای شناخت واقعی پیش از ارائه راهنمایی است، که به معنای بیتحرک نشستن نیست بلکه قرار دادن خودت جایی است که آدمهای درست بتوانند تو را ببینند، ژرف مطالعه کردن آنچه شیفتهات میکند و اعتماد به اینکه دعوت وقتی انرژیات درست باشد میآید. ظهوردهندهها اطلاع دادن به کسانی که تحت تاثیرند را پیش از حرکت تمرین میکنند، که آرام مقاومتی را که در غیر این صورت با آن روبهرو میشوند حل میکند و خشم را به آرامش بدل میسازد. بازتابگرها صبر را تمرین میکنند و یک چرخه کامل ماه را دنبال میکنند و میبینند حس یک تصمیم چگونه روز به روز جابهجا میشود. هر نوعی که باشی، فرایند ژرفتر همان چیزی است که طراحی انسان شرطیزدایی مینامد: رها کردن تدریجی عادتها، باورها و انتظاراتی که از خانواده، مدرسه و فرهنگ جذب کردهای و هرگز از آن تو نبودهاند. این سیستم میگوید شرطیزدایی حدود هفت سال طول میکشد، یک چرخه کامل نوسازی سلولی، هرچند بیشتر مردم ظرف هفتهها با دنبال کردن استراتژیشان دگرگونیهای واقعی حس میکنند. کلید این است که آن را در سطح بدن نگه داری، نه ذهن. ذهنت همیشه دلیلهای هوشمندانه خواهد داشت، اما مرجعیتات حقیقت توست. آزمایش را اجرا کن، ببین وقتی بهجای استدلال از بدن پیروی میکنی چه رخ میدهد، و بگذار شواهد، نه نظریه، متقاعدت کند.